مردم کار می کنند... مردم ورزش می کنند..... مردم جنایت می کنند..... مردم حرف می زنند...... مردم خیانت می کنند....مردم فحش می دهند و جسارت می کنند.....مردم شعار می دهند......مردم توجیه می کنند..... مردم حماقت می کنند..... مردم غرور دارند....... مردم می میرند...... مردم زیر خاک می روند...... مردم می گندند.......مردم از خاک می شوند.....
تا به حال فکر کرده اید که اگر اینگونه است پس چرا زندگی می کنیم؟ می گویند تا به کمال برسیم!!! ولی آیا می رسیم؟! باز هم شعار ندهید! چند در صد از ما به کمال می رسیم؟! درصدی ناچیز!!! چرا همه عادت کرده اند تا پدر و مادر را دوست داشته باشند؟؟؟!!!! چون دین گفته است؟؟؟ کدامین عمل ما بر دین است که تا می خواهیم سخن را به کرسی بنشانیم و توجیه کنیم سنگ دین را به سینه می زنیم؟! تا به کی درپی توجیه هستیم؟! بخوانید فلسفه وجود را......مرد و زن باهم ازدواج می کنند تا در پی ارضاء شهوت بی رحم وهمچنین داشتن کسانی برای نگهداری از آنها و همچنین ساکت نبودن خانه و کاشانه و یکنواخت نبودن زندگی ننگین و کوتاهشان به اصطلاح صاحب اولاد شوند!!!!!!!!! و بودن خودشان در این دنیای کثیف و بی رحم را کافی نمی دانند و مسبب ورود اشخاصی دیگر تحت عنوان اولاد به این آشفته بازار می شوند!!!!! وچقدر تعجب برانگیز است که تولد را جشن می گیرند!!! هرگاه در جشن تولد کسی شرکت می کنم به این فکر هستم که اینان اگر باشند روزی هم برای مرگ کسی که روز تولدش است گریه خواهند کرد و اینان چه حماقتی دارند که خوشحال هستند و باید گریه کنند نه این که شادی کنند چرا که همه می میرند... من...تو...بقیه... جز این است که هر کسی که به دنیا می آید روزی قرار است بمیرد؟؟؟!!!! بگویید آیا جز این است؟! پس چگونه است که زن و مرد به فکر این نیستند که با آوردن شخص دیگری به این دنیا در واقع مقدمات یک مرگ را فراهم می کنند؟؟؟!!! مرگی که در پی یک میلاد صورت می گیرد... هرچند اگر شخص به دنیا آمده به اصطلاح ما زمینی ها خوش شانس باشد این مرگ بعد از حدود ۷۰ سال به سراغش بیاید و به اصطلاح جوان مرگ نشود! مرگی که در نوع خود برای اطرافیان یک فاجعه است... یک مصیبت است... و اطرافیان گریه می کنند... شاید ناراحت هستند به این خاطر که حسودی می کنند که او از این دنیای خشن رفته است و ایشان همچنان باید با گند و کثافت این دنیا دست و پنجه نرم کنند! چقدر خود خواه هستند پدر و مادر..... وچقدر بی رحم .... وچقدر بی فکر و بی تدبیر! اگر کسی به دنیا نیاید روزی می میرد؟ گرسنه می ماند؟ تشنگی می کشد؟ سردش می شود؟ گرمش می شود؟ عاشق می شود؟ گریه می کند؟ شکست می خورد؟ درد می کشد؟ جنایت می کند؟خیانت می کند؟ مجازات می شود؟ به جهنم می رود؟ گناه می کند؟ مکافات می دهد؟ پس چقدر خودخواه هستند این پدر ومادر؟ چه جنایتی بالاتر از این که مسبب این همه ملامت شویم؟ چه جنایتی بالاتر از این؟!
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 16:42 موضوع | لینک ثابت
تو را در خودت رها می کنم و واژه عشق را کلامی سه حرفی می پندارم ... واژه ای بی معنا .... باشد که روزی برای کسی دیگر با معنا نماید... البته فارق از وجود من!!! چرا که تو دایرة المعارف وجود مرا برای همیشه بی ع ش ق کردی . . . وحال نوبت من است که از روی غریزه و هرچند بی اختیار برای دیگران ع ش ق را بی معنا کنم...وای بر من!!! ببین چگونه مرا سوزاندی که از بر زبان آوردن این کلام نا مانوس شرم دارم و تحریر آن را این گونه مصور می کنم ع ش ق ...... می دانی وقتی به تفکر فرو می روم کدامین خاطره بیشتر از همه خاطره ها عذابم می دهد؟ خنده هایت؟! گریه هایت؟! نوازش هایت؟! نه!!!!!!!! این ها نیستند.......بیشترین عذاب و احساس گناه را زمانی احساس می کنم که یادم می آید به تو می گفتم "دوستت دارم" !!!!!!!! چقدر احساس حماقت می کنم.....
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت
اینا دیگه آخرشن!!!!!
این همه انرژی رو می بینید تو رو خدا ؟؟؟ آدم حال می کنه نگاه می کنه !!! می گم اگه این دو تا با هم ازدواج می کردن بچه شون می شد یه چیزی تو مایه های سوپر من......شاید هم می شد سوپرزن!!!
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 22:44 موضوع | لینک ثابت
عشق ، يك عكس يادگاري نيست ، يك مزاح شش ماهه يا يك ساله نيست .
واقعيت عشق در بقاي آن است حقيقت عشق در عمق آن ، و اين هر دو در اراده ي
انساني ست كه مي خواهد رفعت زندگي را به زندگي باز گرداند .
دختران و پسران بسياري هستند كه تمام هدفشان از طرح مساله ي عشق ،رسيدن است .
عجب جنجالي به پا مي كنند !
اعتصاب غذا ، تهديد ، گريه ، سكوت ، فرياد ... و سرانجام ، رسيدن .
اما از همين لحظه مشكل آغاز مي شود .
وقتي هدف اينقدر نزديك باشد(گرچه كمي هم دور به نظر مي رسد ) بعد از زماني كه، برق آسا مي گذرد ديگر نمي دانند چه بايد بكنند
. قصد بي حرمتي به هم را كه ندارند !
بي حرمتي ، فرزند دیوانگی ست ، فرزند تكرار .
و اين را بايد مي دانستند كه رسيدن به
پله ي اول چون مناره اي ست كه بر اوج آن اذان عاشقانه مي گويند .
برنامه اي براي بعد از وصل . برنامه اي براي تداوم بخشيدن به وصل
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت
مشکل فهم پدیده عشق از این جا ناشی می شود که مشخص نیست در چه زمانی باید به بررسی آن پرداخت. هنگامی که در یک شرایط عاشقانه به سر می بریم یا وقتی که از آن شرایط عاشقانه فارغ شده ایم...!؟ ضرورت پاسخ به این سوال از این جا مشخص می شود که فهم ما از عشق در این دو شرایط، کاملا متفاوت از هم است. به تعبیر حضرت مولانا: هر چه گویم عشـق را شرح و بیـان چون به عشق آیم خجل گردم از آن از دیگر مشکلات فهم عشق، غیرعقلانی بودن و یا حتی ضدعقلانی بودن آن است. از میان احساسات آدمی، شاید تنها عشق باشد که در حصار عقل عمل نمی کند. احساسات ما –دوست داشتن های ما، خشم های ما و....- تا حد زیادی تابع دلایل منطقی هستند و یا لااقل می توانیم برای آنها دلایلی منطقی بیابیم و آنجا که در حصار عقل عمل نمی کنند، آنها را بیمارگونه می خوانیم. اما چرا درباره عشق چنین چیزی صادق نباشد!؟ اصولا ماهیت عشق از نوع دیگری است و عامل آن در همین بی عاملی است! آنجا که بخواهیم برای عشقی که به فردی خاص داریم، دلایلی بشماریم، در واقع اصل عشقمان را زیر سوال برده ایم. عشق تا حد زیادی از حیرانی در پاسخ به چرایی خود، ریشه می گیرد. اصولا پرسش از اینکه چرا عاشق فردی خاص شده ایم، سوالی بی جواب است. اما شاید بتوان پرسید که چرا عاشق می شویم و البته انتظار شنیدن پاسخ داشت! به تصور من، زیباترین پاسخ همانی است که افلاطون در رساله مهمانی، از زبان آریستوفانس می گوید: « آدمیان در آغاز تنها زن و مرد نبودند بلکه جنس سومی هم وجود داشت که هم مرد بود و هم زن. تن آدمی در آن روزگاران گرد بود و چهار دست و پا داشت و دو چهره در دو سوی سر و باقی اعضا به همین قیاس. آدمیان نیروی شگفت انگیزی داشتند و به سرعت زیاد حرکت می کردند از این رو برای خدایان خطرناک شده بودند. زئوس برای آنکه آنان را از گستاخی باز بدارد، هر فرد را به دو نیم کرد و آنگاه به آپولون فرمان داد که سر هر نیمه ای را به روی گردنش بچرخاند و رویش را به سوی بریدگی برگرداند و زخم بریدگی اش را بهبود بخشد. پس از آن آدمی به دو نیم شد و هر نیمی در آرزوی رسیدن به نیم دیگر بود.» آریستوفانس، شاعری کمدی پرداز است اما در تصویری خیالی که او ترسیم می کند، اندیشه ای حیرت انگیز نهفته است. در واقع عشق، میل رسیدن به آن نیمه گمشده است، معشوقی که تسلای تنهایی انسان است و آن قدرت از دست رفته را به او باز می گرداند. البته این زمانی است که معشوق واقعا نیمه گمشده او باشد! چه معیاری برای ارزیابی این انطباق وجود دارد!؟ همزمان با آغاز عشق و یا شاید پیش از آن، پروسه ی تصویرسازی در ذهن عاشق آغاز می شود. اغلب، این تصاویر نمودی از ایده آل های ذهنی عاشق هستند. البته قرار نیست تناظری میان این تصاویر ایده آلی و معشوق وجود داشته باشد! راز مرگ عشق هایی که به وصال می انجامند، چیزی جز آگاهی یافتن بر این عدم انطباق نیست! این بدین دلیل است که وصال، گام نهادن به دنیای واقعی معشوق است و آغازی است برای محک زدن میزان انطباق رویا و واقعیت که البته نیاز به زمان دارد. در مورد عشق هایی که هنوز به وصال نرسیده اند، شرایط عاشقانه می تواند سالها ادامه یابد و حتی شدت بیشتری پیدا کند! در این حال، معشوق دست نیافتنی تر و در نتیجه ارزشمندتر به نظر می رسد! اگر در این دنیا هر چیزی از شناخت و دانش نیرو بگیرد، عشق از ناشناختگی است که نیرو می گیرد. فکر نمی کنم فردی عاشق شخصی بشود که سال ها با او ارتباط داشته و تا حد زیادی او را می شناسد. اصولا این آشنایی و شناخت، مانع ذهن برای ساختن تصویر ایده آلی از معشوق است.www.kian.blogfa.com
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 13:30 موضوع | لینک ثابت
هر انسان، صرف نظر از آنچه هست، با تصویری و گاه تصاویری در ذهن های دیگران خود را می نمایاند. مشخصه های این تصاویر لزوما تناظری یک یه یک با مشخصه های من واقعی ندارند.
انسانها، در واقع، با تصویرهای هم به یکدیگر پیوند می خورند. این تصاویر، مانند تصاویر سه بعدی کامپیوتری، با گذشت زمان، جلوه های در ابتدا نادیده ی زیادی را جلوه گر می سازند. این تصاویر جدید می توانند وحشتناک، جذاب، ناامید کننده و یا برانگیزاننده ی هر احساسی باشند!
درست در همین جاست که اولین سنگ سست در روابط و پیوند انسان ها نهاده می شود.
هنگام پیوند با یکدیگر -صرف نظر از مسئله تصاویر کاذب یا ناقص- با یکدیگر در زمان حال پیوند می خوریم، بی توجه به آنکه با هم بودنمان، قرار است در آینده تداوم یابد.
حتی اگر تصویرهایی که از یکدیگر در ذهن داریم، صد در صد واقعی و منطبق بر ما باشند، کاملا طبیعی است که این تصاویر –در واقع خود ما- در گذر زمان تغییر یابد. هیچ تضمینی وجود ندارد که اگر در آینده بخواهیم تصمیمی را که در گذشته برای در کنار هم بودن، گرفته ایم، بازبینی کنیم، احساس پیشین را داشته باشیم! www.kian.blogfa.comاما این که گفته شد عرف است ! حال این سوال پیش می آید که می خواهیم براساس عرف باشیم؟! ....حتی اگر این عرف خوی حیوانی را به یاد ما بیاورد! و چه ناپایدارند آدم های لحظه ای...و چگونه به بازی می گیرند واژه خلیفة الله را...!!!
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 13:10 موضوع | لینک ثابت
سهراب بیا
مارا از درون خویش غافل کردند![]()
فهمیدن عشق را چه مشکل کردند![]()
انگار کسی به فکر ماهی ها نیست![]()
سهراب بیا که آب را گل کردند
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت
جیرجیرک به خرس گفت دوست دارم ........خرس در جوابش گفت الان وقت خواب زمستونی منه ، هر وقت از خواب بیدار شدم راجع بهش صحبت می کنیم......خرس به خواب زمستونی رفت در حالی که نمی دونست عمر جیرجیرک فقط سه روزه......!!!!!!!!!!
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 20:32 موضوع | لینک ثابت
قرار ما وقت دلتنگی نرسیده به گریه بود........
تو به دلتنگی نرسیدی و من از گریه گذشتم........![]()
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت
به سرنوشت نگاه کن که چگونه تصویرگر جدایی هاست از من خرده مگیر چراکه جبر زمانه است که از آغاز هر سلامی به پایانی بدرود می زسد خداحافظ ای محبوب خوب من..........خداحافظ.......
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت
Dr.PeterSmith رو در این زمینه وکاملا چکیده به حضورتون برسونم،امیدوارم که مفید وافع بشه
۱ـ هنگام دیدن کسی که عاشق او هستیدتپش قلب شمازیادشده وهیجان زده خواهیدشداما هنگامی که کسی را میبینید که دوستش داریداحساس سروروخوشحالی می کنید![]()
۲ـ هنگامی که عاشق هستیدزمستان درنظرشمابهاراست اما هنگامی که کسی رادوست داریدزمستان فقط فصلی سرد وشاید زیبا باشد
۳ـوقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه میکنید خجالت می کشید اماهنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند می زنید
۴ـوقتی درکنارمعشوقه خود هستیدنمیتوانیدهرآنچه راکه در ذهن دارید بیان کنید امادرموردکسی که دوستش دارید شما توانایی آنرادارید
www.DJKian.blogfa.com
۵ـ در روبرو شدن با کسی که عاشقش هستیددست وپای خودراگم می کنیدامادرموردکسی که دوستش داریدراحت تر بوده و توانایی ابرازوجودخواهیدداشت
۶ـ شمانمی توانیددر چشمان کسی که عاشقش هستیدمستقیم وطولانی نگاه کنیدامامی توانیددرحالی که لبخند برلب داریدمدت ها به چشمان فردی که دوستش داریدنگاه کنید
۷ـوقتی معشوقه شماگریه می کندشمانیزگریه خواهیدکردولی درموردکسی که دوستش داریدسعی بر آرام کردن او می کنید
۸ـ احساس عاشق بودن ودرک آن ازطریق نگاه است اما در درک دوست داشتن بیشترازطریق شنوایی است(ازطریق ابراز علاقه به صورت کلامی است)
۹ـ شما می توانیدیک رابطه بر اساس دوست داشتن را پایان دهید،اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر این کار را هم بکنید،عشق همچنان در قلب شماوبرای همیشه باقی خواهد ماند
وقتی عاشق کسی هستید فقط به بدست آوردن طرف فکر می کنیدولی در مورد کسی که دوستش دارید به همه جوانب مخصوصا به صلاح طرف می اندیشید
هشدار:مطالب بالا اگرچه تا حدود زیادی درست هستند اما مطلق نیستندواصولا انسانها واحساسات آنها پیچیده تر از اینگونه تحلیلها هستند
این مطلب را با سخنی لز دکتر شریعتی تموم میکنم که :
دوست داشتن برتر از عشق است و من هرگز خود را تا بلند ترین قله های عشق پایین نخواهم آورد
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت
باد همیشه یکسان خواهد وزید، اما نه برای تو
آنجا که تو باشی باد همیشه بی قرار و نابسامان....
به فریاد بدل می شود ،،،به سوز دل وهیاهو
وگم می شود در خرمن بی کران گیسوا نت
هر ثانیه که می گذرد چیزی از تورا با خود می برد
زمان غارتگر غریبی ست،همه چیز را بی اجازه می برد
و تنها یک چیزراهمیشه فراموش میکند " حس دوست داشتن تورا "
یادت می آید یک شب زیر آن سپیداربلند گفتی.........
که چشم هایت سایه سار تنهاییم می شود؟؟!!!![]()
" ومن هنوز " زیر آن سپیدار بلند![]()
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
آدمک آخر دنیا ست بخند آدمک مرگ همینجاست بخند
دستخطی که توراعاشق کرد بازی کاغذی ما ست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی!!! دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
زندگی عشق است عشق افسانه نیست
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که به یادش باشی
مطمئن باش برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست
وچه زشت به من وسادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود ویک قلب سلیم
که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود!............ ![]()
شما با نوشتن نام و ایمیل خود در این قسمت می توانید عضو این سایت شوید و خبرنامه های این وبلاگ را از طریق ایمیل خود دریافت نمایید.....
خط خطی شده توسط کیان در ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت
سخنی با دوستان

ٍسلام دوستان....اگه بخواین در مورد من بدونین باید بگم که بنده متولد 62 هستم دانشجوی رشته مدیریت بازرگانی اهل وساکن تهران......عشق وبلاگ و وبلاگ بازی دارم......ولی خیلی وفت آزاد ندارم.......امیدوارم دوستان منو در اداره این وبلاگ که البته مال خودشونه یاری بفرمایند و با نظرات و پیشنهادات وانتقاداتشون مارو خوشحال کنند......در ضمن بنده آماده تبادل لینک با وبلاگ ها و سایت هایی هستم که مطالبشون بتونه برای بازدید کننده ها مفید واقع بشه....ضمنآ بنده با سانسور کردن و حذف نظرات به شدت مخالف هستم و این عمل رو به شدت محکوم می دونم و تمام سعی و تلاشم رو می کنم تا هیچ نظری رو حذف نکنم بنا براین از شما دوستانم دوستانه می خوام که نظراتتون طوری باشه که به کسی توهین نداشته باشه و با عرف منافاتی نداشته باشه تا بنده مجبور به کاری که دوست ندارم انجام بدم نشم.....با تشکر از همه همراهان عزیزم..............
فهرست اصلی
دوستان
فیلترشکن!!!!!
انجمن مرگ ایران
الهه ناز
سونیا خانم
محمد جان
زهره خانم
سما خانم
میثم جان
پگاه خانم
شهرزاد خانم
ساناز خانم
حدیث خانم
محمد جان2
مهشید خانم
رها خانم
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY